سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
پایه عکاسی مونوپاد
بیازماى تا دشمن آن گردى ، [ و بعضى این جمله را از رسول خدا ( ص ) روایت کرده‏اند : و آنچه تأیید مى‏کند از سخنان امیر مؤمنان ( ع ) است روایت ثعلب از ابن اعرابى است که مأمون گفت : اگر على ( ع ) نگفته بود « اخبر تقله » مى‏گفتم « أقله تخبر » . ] [نهج البلاغه]

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک ...

Powerd by: Parsiblog ® team.
غسل تعمید !!(یادداشت ثابت - شنبه 90 مهر 10 ساعت 8:0 صبح )

میخواهم , هراس ِ امروز تنهائیم را با معیارِقول و قرار تو بسنجم ...

نه , نه , آنها دروغ بودند و این تنهائی !! حق ِ باور کردن ِ تو بود

آری , عریانی و نجابتم را غسل تعمید می دهم

پدر و مادر خوانده شرفم ؛ تو نیستی

 


» صاحبدل
»» نظرات دیگران ( نظر)

اینجا زمین است(یکشنبه 91 شهریور 19 ساعت 12:25 عصر )

آری

اینجا زمین است ؛ زمین ِ روءیائی ِ آدمهای خیالی

ساعت بوقتِ انسانیت خواب است و بوقت آدمیت بیدار

دل ؛ عجب موجود سخت جانی است , هزار بار تنگ میشود و هزار بار می بخشد

می شکند , بند میخورد

میسوزد و خُنک میشود

می میرد و زنده میشود

اما

باز هم می تپد و می تپد و می تپد

برای دوست برای عشق برای همراه و همگام ....

و من

کسانی را , آدمهائی را , دوستانی را دوست می دارم

همانها که بدیِ هیچکس را باور ندارند

همانهائی که به همه لبخند میزنند

همانهایی که بوی ِ آدمیت می دهند ...

و من باورشان دارم . تو هم .................................

دوستت دارم ای زمینی ِ رو راست

دوستت دارم ای انسان آزاده

دوستت دارم ....


» صاحبدل
»» نظرات دیگران ( نظر)

نکته 4(یکشنبه 90 مهر 17 ساعت 8:0 صبح )

 

؟

پیامبر ِ شبهای دلتنگی ام بودی که من  بی اعجاز ؛ تو را مومن بودم


» صاحبدل
»» نظرات دیگران ( نظر)

نکته 3(جمعه 90 مهر 15 ساعت 8:0 صبح )

دلتنگیهایم را به بند می کشم

شاید روزی لایق گریبانت  شوند


» صاحبدل
»» نظرات دیگران ( نظر)

نکته 2(چهارشنبه 90 مهر 13 ساعت 8:0 صبح )

بسترم صدف ِ خالی یک تنهائی است

و تو

چون مروارید  گردن آویز ِ کسان ِ دیگری


» صاحبدل
»» نظرات دیگران ( نظر)

نکته 1(دوشنبه 90 مهر 11 ساعت 8:0 صبح )

خیلی وقتا مهمترین حرف میان دو نفر همانی است که هرگز به هم نمی گویند

یکی جرئت گفتن نداره یکی جرئت روبرو شدن با واقعیت

یکی میترسه که دستش و دروغش رو بشه

یکی میترسه اون دیگری ناراحت بشه

واسه همینه که اون حرفای مهم گفته نمیشه


» صاحبدل
»» نظرات دیگران ( نظر)

لحظه های خاموش(پنج شنبه 90 مهر 7 ساعت 8:0 صبح )

میدانی چه میشود؟ وقتی تمام احساس و عشقت را جمع کنی

و همه را به یک نفر هدیه کنی ؛ مایه نشاطش باشی و تمام

 تلاشت شاد نگه داشتن او باشد  اما او بی تفاوت و بی اعتنا

 باشد؟ اینچنین است که ل ح ظ ه های خاموش جان میگیرد .

 


» صاحبدل
»» نظرات دیگران ( نظر)

جواب ایمیل و ...(سه شنبه 90 مهر 5 ساعت 1:0 صبح )

 این وبلاگ مجددا" تعدادی نوشته دارد که دو الی سه روز یکبار آنرا مشاهده خواهید کرد چنانچه مطلبی می بایست اضافه شود در یکی از آنها بنا به مقتضیات اضافه میگردد.

و مطلب امروز :

سلام دوست جونم برام مثل خواهری یا بهتره بگم دو روح در یک جسم خیلی سختمه وقتی می بینم بازم ناراحتی و دلتنگ بازم سرت شیره مالید و رفت تو رو بخدا اجازه بده بریم تو ارسال یادداشتهات برای اون از خدا بیخبر دروغگو چند جمله بنویسیم تا حرفای نگفته ی من و ماری و تو گفته بشه خیلی دوست داشتم برم جلو روش وایسم و یه تف بندازم توصورتش و بگم تو از اون یکی ها بدتر و ناجوانمرد تری و ادعا میکنی که سالم و پاکی ! بخدا خسته شدم از بس نجواهای دلگیرتو شنیدم و به روم نیاوردم منتظر جوابت هستم ماری هم منتظره تو فقط یکبار اجازه بده که بتونیم مثل قدیما بریم وارد صفحه مدیریتت بشیم تا حساب این ترسو رو بزاریم کف دستش - قربانت نازی

خوب این ایمیل نازی بود که ازم خواهش کرده بتونه دوباره تو صفحه ی دل من بنویسه جوابشو تاحدودی مینویسم اما نظر شما چیه ؟ اجازه بدم یا نه ؟

جواب : سلام به نازی و ماری عزیزم از هردوتون متشکرم فعلا" نمیخوام در موردش حرفی بزنم بعد از آخرین صحبت خواستم ببینمش و در مورد خط به خط اون ایمیلش باهاش حرف بزنم و مواردی روکه هیچ وقت نگفته بودم بهش بگم اما مثل همیشه حتی دل و جرئت شنیدن جواب حرفاشو نداشت . دوست نداشتم مثل خودش تو ایمیل جوابشو بدم وبشم مثل خودش که حتی نمیتونه تو روی همسرش نگاه کنه و حرف بزنه ، و....... من از رفتنش دلتنگ نیستم .از نارو و نامردیش ناراحتم از توهینهائی که تو ایمیل کرده بود ناراحتم خیلی محترمانه توهین کرد اگه غریبه بود یه حرفی نه اینکه شوهرت باشه و اینقدر ....... بخاطر اینکارش ؛ به خدا واگذارش کردم خود خدا میدونه باهاش چیکار کنه خدا میدونه که اون چکار کرده و چی گفته و الان با......بماند .

نازی جون بزار ببینم دوستانی که همیشه اینجا رو میخونن موافقن که دوباره شما دوتا هم بنویسید یا نه ؟ اونوقت در موردش صحبت میکنیم .

اینم برای دل ِ هرسه تامون :

عاشقی را شرط ِ اول ناله و فریاد نیست

تا کسی از جان ِ شیرین نگذرد فرهاد نیست

عاشقی مقدور ِ هر عیاش نیست

غم کشیدن  صنعت ِ نقاش نیست .

 


» صاحبدل
»» نظرات دیگران ( نظر)

این نیز بگذرد(شنبه 90 شهریور 26 ساعت 8:0 صبح )

این نیز بگذرد

بزرگی در عالم خواب دید که کسی به او می گوید : فردا به فلان حمام در فلان شهر برو و کار روزانه ی حمامی را از نزدیک نظاره کن. دو شب این خواب را دید و توجه نکرد ولی فردای شب سوم که خواب دید به آن حمام مراجعه کرد دید حمامی با زحمت زیاد و در هوای گرم از فاصله ی دور برای گرم کردن آب حمام هیزم می آورد و استراحت را بر خود حرام کرده است. به نزدیک حمامی رفت و گفت: کار بسیار سختی داری ،در هوای گرم هیزم ها را از مسافت دوری می آوری و... حمامی گفت: این نیز بگذرد.

یکسال گذشت برای بار دوم همان خواب را دید و دوباره به همان حمام مراجعه کرد دید آن مرد شغلش عوض شده و در داخل حمام از مشتری ها پول می گیرد. مرد وارد حمام شد وگفت :یک سال پیش که آمدم کار بسیار سختی داشتی ولی اکنون کار راحت تری داری، حمامی گفت: این نیز بگذرد

دوسال بعد هم خواب دید این بار زودتر به محل حمام رفت ولی مرد حمامی را ندید وقتی جویا شد گفتند: او دیگر حمامی نیست در بازار تیمچه ای (پاساژی) دارد و یکی از معتمدین بزرگ شهر است. به بازار رفت و آن مرد را دید گفت: خدا را شکر که تا چندی پیش حمامی بودی ولی اکنون می بینم معتمد بازار و صاحب تیمچه ای شده ای،حمامی گفت: این نیز بگذرد. مرد تعجب کرد گفت: دوست من ،کار و موقعیت خوبی داری چرا بگذرد؟

چندی که گذشت این بار خود به دیدن بازاری در آن شهر رفت ولی او آن جا نبود .مردم گفتند: پادشاه فرد مورد اعتمادی را برای خزانه داری خود می خواسته ولی بهتر از این مرد کسی را پیدا نکرد و او در مدتی کم از نزدیکترین وزیر پادشاه شد و چون پادشاه او را امین می دانست وصیت کرد که پس از مرگش او را جانشینش قرار دهند کمی بعد از وصیت، پادشاه فوت کرد اکنون او پادشاه است.

مرد به کاخ پادشاهی رفت و از نزدیک شاهد کارهای حمامی قبلی و پادشاه فعلی آن شهر شد. جلو رفت خود را معرفی کرد و گفت:خدا را شکر که تو را در مقام بلند پادشاهی می بینم پادشاه فعلی و حمامی قبلی گفت: این نیز بگذرد. مرد شگفت زده شد و گفت : از مقام پادشاهی بالاتر چه می خواهی که باید بگذرد؟

ولی مرد سفر بعدی که به دربار پادشاه مراجعه کرد. گفتند: پادشاه مرده است! ناراحت شد به گورستان رفت تا عرض ادبی کرده باشد مشاهده کرد بر روی سنگ قبری که در زمان حیاتش آماده نموده، حک کرده و نوشته است: این نیز بگذرد!

هم موسم بهار طرب خیز بگــــــذرد
هم فصل ناملایم پاییز بگــــــــــــذرد
گر نا ملایمی به تو کرد از قـضــــــــا
خود را مساز رنجه که این نیز بگـذرد


 


» صاحبدل
»» نظرات دیگران ( نظر)

دو خط ...(چهارشنبه 90 شهریور 23 ساعت 8:0 صبح )

 

دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند

مگه این که یکیشون برای دیگری بشکنه

 

 

یا چنان نمای که هستی،یاچنان باش که می نمایی

(بایزیدبسطامی)

 


» صاحبدل
»» نظرات دیگران ( نظر)

   1   2      >

لیست کل یادداشت های وبلاگ
اینجا زمین است
نکته 4
نکته 3
نکته 2
نکته 1
لحظه های خاموش
جواب ایمیل و ...
این نیز بگذرد
دو خط ...
کیسه کوچک چای
[عناوین آرشیوشده]
 RSS 
 Atom 

بازدیدهای امروز: 100  بازدید
بازدیدهای دیروز: 150  بازدید
مجموع بازدیدها: 266037  بازدید
[ صفحه اصلی ]
[ وضعیت من در یاهو ]
[ پست الکترونیک ]
[ پارسی بلاگ ]
[ درباره من ]

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک ...
صاحبدل
این یادداشتها بر پیشانی وبلاگیست که حکم دفتر خاطرات داره ، بیش از هر چیز دیگر پاسخیست به نیاز درونی و فرسایندگی زمان که وادارم میکند در هر شرایط و برغم شدائد و مصایبی که بر من رفته ؛؛؛ و می‌رود تا شاید توجیهی برای عاشق ماندن باشد. این‌که فراز و نشیب‌های زندگی بارها غریب‌تر از گمان منست ، پیچ و خمش ‌ گاه چنان زیاد می‌شود که نقطه‌ی آغاز را از خاطرم می‌برد.
» پیوندهای روزانه «
» لینک دوستان من «
» لوگوی دوستان من «





































» فهرست موضوعی یادداشت ها «
» آرشیو یادداشت ها «
» موسیقی وبلاگ «
» اشتراک در خبرنامه «
 
خطاطی نستعلیق آنلاین