فلش بک اول
یک چیز رو میدونم و آن اینکه اگر کسی تصمیم گرفت حماقت کنه هیچ کس جلو دارش نمیشه .
چرا کسی باید مصمم به حماقت باشد؟واقعیت اینه که آدمها بعد از اینکه مرتکب حماقتی شدند به آن پی میبرند تازه میفهمند که چه حماقتی کردند وقتی در گرما گرم ِ حال یا حالتی خاص هستند تلاش میکنندتا حالشون حفظ بشه و انگیزه های ویرانگرخودشونو واقعی جلوه بدن و درست بدوننش اما واقعیت اینه که وقتی تصمیمی را می گیریم و به سختی میتونیم ازرویای خود دست بکشیم.وتازه به اشتباهات خود اعتراف می کنیم و غلط بودن باور خود را بحساب بدبختی هامون میگذاریم و خیلی چیزا رو میندازیم گردن ِ خدا و آه و ناله .....
*****
فلش بک دوم
هرکس یه جوری منو شکست ،سری به دردای من نزد . موندم با این شبای بی ستاره و دیوارخالی
راه چاره ای هم نیست . گذشته رو پاک میکنم آینده رو نابود زمان حالم هم که بد حالیه پس واسه چی
از موندن بگم ....نزدیکه روز مخصوص من و او ... اما ......جهنمه افکارم جهنمه ، بازم تنم داره میسوزه
التهابم نه تنها فروکش نکرد که افزون شد خصوصا" با حرفای آزار دهنده .....بی خیال من که دیگه
احساسم خاکستری شده ، نشده ؟ خودمم خاکستری ام ........احمقانه است نه ؟ این فقط منم که پر
از خیال و احساسم ، در تکاپوی چه جنگی هستم ؟ رنگهای بی تفاوتی سایه می اندازند.... بی تفاوتی
چیزی که همیشه ازش میترسیدم ،نمیخواستم اینطوری بشه اما خودت خواستی خودت خواستی
خدا میدونه چی میشه وقتی این حس رو باورکنی ، بی تفاوتی رو میگم ........میتونه کلید خیلی چیزا
بشه ........ خوب یا بد ش رو نمیدونم . نمیخوامم بدونم دیگه هیچی مهم نیست هیچی..........
فلش بک سوم
بعدا میگم ............................