یکنفر در جان من در های و هوست
می شناسم این صدا ، فریاد اوست
بامن است اما نمیدانم کجاست
اینقدر دانم که ، با من آشناست
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
گذشت زمان بر آنها که منتظر میمانند بسیار کند، بر آنها که میهراسند بسیار تند، بر آنها که زانوی غم در بغل میگیرند بسیار طولانی و بر آنها که به سرخوشی میگذرانند بسیار کوتاه است. اما بر آنها که عشق میوزند، زمان را هیچگاه آغاز و پایانی نیست چرا که تنها زمان است که می تواند معنای واقعی عشق را متجلی سازد.
*********************
امروز یکی از فایلهای قدیمی رو باز کردم دنبال مورد خاصی میگشتم با دیدن نوشته های درون فایل متوجه شدم اسم فایل را اشتباه ثبت کرده ام و این یکی علمی نیست اما قسمتی که باز شد مربوط بود به ارسال ایمیلهایی که برای تو فرستاده بودم و بعضی از ایمیلها و یادداشتهایی بود که تو برام فرستاده بودی خواستم پاکشون کنم ولی کنجکاوی مانع شد و دوباره خوندمشون ضربان قلبم تند شده بود هی تند و تند تر ...
به یاد آوردم ، تجسم کردم ، لبخند زدم ، گریستم ، شانه بالا انداختم و ....
شاید یکی دو قسمتشو اینجا برات بنویسم چون مستقیم دارم اینجا مینویسم نمیدونم که اینکار رو انجام خواهم داد یانه ؟ میدونی چرا خواستم بنویسم ؟ اینکه تو هرسال تقریبا در تاریخی معین حرکاتی رو انجام میدادی و حرفهایی رو میزدی که بدجور آزارم میداد و تا مدتها داغونم میکرد ، بیاد آوردم که چند بار منو شکستی و بخشیدمت ، بیاد آوردم چطوری بادست پس میزدی و با پا پیش میکشیدی ، به یاد آوردم یه روزی که خیلی دلمو شکسته بودی پشت بندش یه ایمیل زدی که منظوری از اینکار نداشتی و شوخی کردی و .............یکی از ایمیلها لبخندی برلبم آورد ولی امروز این لبخند خیلی تلخ بود نه مثل اونروزی که برات علامت غش غش خنده رو فرستاده بودم میدونم که طبق معمول یادت نیست اما این ایمیل مربوط میشد به یکی از دوستان که مزاحی کرده بود و با شکلک های مختلف فرستاده بود منم اونو برای تو فرستادم و گفتم ببین چی فرستاده ؟ و تو در جواب نوشتی اونم مثل تو خُله بعد برام عکس یه الاغ رو فرستاده بودی که غش غش میخنده ... اونروز به این حرف و اون عکس حسابی خندیدم اما امروز وقتی دیدمش تازه معنی عکس الاغ رو فهمیدم ....
یه روز دیگه وقتی نوشتی که کجائی هرچی زنگ میزنم جواب نمیدی و وقتی که در جوابت نوشته بودم که کمرم بشدت درد میکرد و بستری بودم آخه تو نبودی که ازم پرستاری کنی برام نوشتی اینا همه درد پیریه ، بازم با یه لبخند جوابت رو دادم و امروز که خوندم تازه دوزاریم افتاد که چرا قبل از ترک کردن من همه اش این حرف رو در لفافه شوخی میگفتی با اینکه میدونستی سه سال هم از تو کوچکترم و غم روزگاره که چهره امو دگرگون میکنه و امروز معنی حرفهای اونروزتو عین نیشتر در قلبم احساس کردم و فهمیدم که از من سیر شده بودی که اونطوری حرف میزدی .... دونه دونه رو که میخوندم از درون متلاشی میشدم .... رسیدم به یه قسمتی که مشکلی برات پیش اومده بود ؛ چقدر ختم قرآن گرفتم و چقدر دعات کرده بودم و چقدر توصیه کرده بودم که این آیات رو بخون و اینکار و بکن و اون کار رو ... به یه قسمتی رسیدم که قطعه شعری رو برات نوشته بودم همون روزی که بخاطر یک زن دیوانه منو مواخذه کرده بودی که ..... و من نوشته بودم : اگر کمی شانس داشتم ، اگر کمی منو میخواستی ، اگر کمی در تو بودم ،اگر کمی عاشقم بودی ، اگر ؟؟؟؟ و تو در جوابم نوشتی : یعنی تو واقعا فکر میکنی شانس نداری ؟ شایدم بدشانسی خودتو حضور من میدونی که خودتو بدشانس میدونی و بعد نوشته بودی یه کم نه بلکه بیشتر تو رو میخوام اما تو اینا رو دریافت نکردی موفق باشی عزیز... و من برات نوشتم اتفاقا بزرگترین شانس و امید زندگی من تو بودی و هستی اگر نوشتم شانس ندارم بخاطر اینه که کمتر کنار منی و وقتی نیستی اسیر قفسی هستم و زنجیری که بی تو بودنها زجرم میده آخه وقتی نیستی حس میکنم هوا هم نیست .... و نمیتونم نفس بکشم و ......... بماند ، این نیز بگذرد .....
********************
هنوزم باورت دارم هنوز هم ................
نمیدونم تابحال ریسمانی از جنس ابریشم رو به دستت گرفته ای یا نه ؟ یه ریسمان بسیار باریک و ظریف که ظاهرا آنچنان لطیفه که باور محکم بودنش برات خیلی سخته و اگر این ریسمان رو دور دست یا پا یا گردنت خدائی نکرده ببندی متوجه میشی که چقدر سفت و محکمه و هرچقدر در اون وقت تلاش و تقلا کنی که باز بشه اون محکم تر میشه و در گوشتت و پوستت فرو میره ... شاید باورت نشه که این ریسمان ابریشمی از بزاق دهان یه کرم ظریف بوجود اومده و باور اینکه این تار نحیف و بی ارزش بتونه در طول زمان تابیده شدن چندین رشته به هم اینطور قدرتمند بشه ... این همانقدر باورنکردنیه که رشته ی محبت من به تو .... فکرشم میکردی یه دل گوشتی نرم و نازک بتونه اینطوری رشته محبت محکمی رو از تار ابریشمی بسازه و به تو هدیه کنه ؟مطمئنم تا بحال اینطوری به دل من نگاه نکردی و هرگز نفهمیدی که تارهای ابریشمی عشق من چقدر میتونستن محکم و محکم تر باشن و تو بتونی از اون تا آسمون هفتم بری و از افتادن نترسی ........هرگز اینو نفهمیدی هرگز ............
خیلی دلم گرفته عزیزم خیلی از همه جا از همه کس از همه چیز خیلی دلم گرفته ، امروز هم از اون روزائیه که هرکاری میکنم جلوی اشکامو بگیرم نمیشه و هی میباره ؛ کاش یکی حرفای منو میفهمید کاش یکی دردای منو حس میکرد کاش دستی برای نوازش بود کاش دلی شکسته نمیشد کاش چشمی بارونی نبود .............................