شاید برای همیشه
شاید وقتی دیگر ...
مرا دیگر یارای...نیست
نمیتوانم
سخت است
اما
خداحافظ
تا هستم به آدرسهایتان سر میزنم
من می روم
******
کبوترسفید بعد از مدتها که سر نزده بود آمد ؛مدتی که تو اون رفتار رو کردی پیداش نبود ولی این یکی دوماهه اخیر مرتب بمن سر میزد بخصوص از دهم دی ببعد (میدونی که چه روزی بود؟)
حرف داشت ...
نخند به من که صدای کبوترسفید هردفعه برای من حرفی داشت .........
یک هفته مرتب می آمد بالای همان بام کذایی و اسمم رو صدا میزد .
هفته بعدش می آمد و مرتب میگفت :نفرین نکنی ، نفرین نکنی ...
هفته بعدترش آمد و مرتب میگفت : منو ببخش ، منو ببخش ، منو ببخش ...
هفته بعد ترش آمد و گفت : میگم برات میگم برات میگم برات ....
و من منتظر گفتنت بودم چون پیامم رسیده بود ...
بازهم آمد پس از آخرین پیامش و همانجا نشست و با سکوت نگاهم کرد ایندفعه بیشتر از همیشه ماند و قبل از پرواز اسمم رو به اختصار همونطوری که تو صدا میکردی با ناله ای ضعیف گفت و رفت ............. چرا ؟
این همون کبوتری بود که همیشه می آمد و پیغامت رو میرسوند و همیشه هم درست پیغام میداد این همون کبوتری بود که هردفعه که دلم گرفته بود می آمد و به حرفام گوش میداد و دلداریم میداد و از طرف تو میگفت دوست دارم دوست دارم دوست دارم ....
میخندی ؟ فکر میکنی خیالاتی شدم ؟ به خیالت رسیده که حرفهای دلخواه خودمو میشنوم ؟ نه اینطور نیست ، اینا رو با اعتقادی راسخ و اعتمادی سخت میگم و باور دارم . چیه به خیالت رسیده که دیوانه شدم ؟ نه دیوانه هم نشدم ایکاش دیوانه بودم که از هر بند فکر و خیالی از هر اسارت درونی از هر دردی آزاد میشدم ایکاش دیوانه بودم.........