و اضافه میشود :
سلام ماری جان
نه پیداشون نکردم ولی اقداماتی صورت گرفته انشاءالله که به یاری خداوند پیداشون میکنم .
ضمنا لطف کن برای خودت یه وبلاگ درست و حسابی درست کن تا بتونم برات اونجا پیام بگزارم یا ایمیل درست کن نمیتونی بگو من برات انجام بدم .
اون تلفنت رو هم بده به جاش یه خروس قندی بخر بااین خطت اَه .
و اضافه دوم
بالاخره موفق شدم . دوتا مجردی رو که به مستر میم معرفی کرده بودم ؛ یکیشون موفق شد طلسمشو بشکنه :)) ولی دیروز غروب پرو خان دوباره زنگ زد که ... منم گفتم خر خودتی تو که با ف رفیق شدی دیگه چی از جون من میخوای ؟ گفت: خوب من تورو دوست دارم . منم خیلی راحت بهش گفتم گُ ... خوردی منم از تو نفرت دارم . دیگه هم جواب تلفناشو ندادم نمیتونستم خاموش کنم چون منتظر یه تلفن مهم بودم . حدود ده بار زنگ زد چقدر هم طولانی نگه داشت .... عجب روئی داره ها؟! به سنگ پای قزوین گفته زکی ..............
و اضافه سوم
آره ماری جان همینطوره ؛ درست حدس زدی . هنوز هم ....
دیشب بعد از مدتها تونستم چند ساعتی بخوابم و چه خواب قشنگی دیدم . و تو این خواب سه تا سید نقش داشتند . خدا رو شکر برای این خواب خوشحالم احساس میکنم اتفاقات خوبی میخواد بیافته .
و اضافه چهارم
کوچه گرد عزیزم ازت متشکرم خیلی تو با محبتی نتونستم وبلاگتو امروز باز کنم . به صرف اینکه خیلی هم گرفتار بودم تلاش کردم اما نشد اینه که اینجا نوشتم. عاقبت بخیر باشی دوست خوبم .
فعلا همین ::::::::::::::::::::::::کک
*****************************
سلام مستر علامت سئوال
اول بپرسم :
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوب ، این یعنی چی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!
منظور؟!!!!!!!!!!!!!!!!
دوم بپرسم : فیلمهای معرفی شده خوب بودن ؟
سوم بپرسم : آهان یادم اومد که گفتی ؛ هیچی دیگه نمی پرسم .
حالا ......................................
***************************************************************
دلنوشت های قبل تر از این قبلیا ...........
یه کم جدی تر ؛ تا دوباره نرفتم تو لب و چارتا دیگه اضافه کنم خودشو کپی پیست کنم :
الق ..............
................
این یادداشتها بر پیشانی وبلاگیست که حکم دفتر خاطرات داره ، بیش از هر چیز دیگر پاسخیست به نیاز درونی و فرسایندگی زمان که وادارم میکند در هر شرایط و برغم شدائد و مصایبی که بر من رفته ؛؛؛ و میرود تا شاید توجیهی برای عاشق ماندن باشد. اینکه فراز و نشیبهای زندگی بارها غریبتر از گمان منست ، پیچ و خمش گاه چنان زیاد میشود که نقطهی آغاز را از خاطرم میبرد.
:::::::::::::::::::::::::::::::::زنم
و مستر میم همیشگی ....
میس کالهامو چک میکنم ؛ هشت بار زنگ زده انگشتم میره روی آخرینش و شماره اشو میگیرم قبل از اینکه من بگم سلام اون میگه و سئوال همیشگیشو تکرار میکنه زنم میشی؟ میدونم که زن خوشبختی نیستی ؛ تند و تند حرف میزنه نمیزاره یه کلام بگم گوشی رو روی آیفون میزارم و درحال کارکردن به حرفاش گوش میدم . یهو میپرسه شنیدی چی گفتم؟ گلم !؟ خانمم!؟شنیدی ؟ سکوت نکن...توروخدا بگو خوشبختی یا نه ؟ من که میدونم نیستی!!!((وای علم غیب داره ها؟)) من قول میدم بمونم و خوشبختت کنم بخدا مثل اون نمیشم ... بازم تو دلم خنده ام میگیره آخه اونی که مدعی بود و همه کسم بود هم همین حرفو میزد " تا آخرعمر باهم میمانیم و خوشبختت میکنم قول میدم " مرتب تکرار میکنه و میگه حرف بزن میدونم داری گوش میدی انگار میبینمت که داری چیکار میکنی بگو ، جدی جوابمو بده ...زنم میشی؟ انگار که مست مستم یا احیانا منگ و گیچ و نمیدونم چی باید بگم ((تو ذهنم میگم بسه دیگه دست از سرم بردار تو این هیر و ویری تو این سن و سال خواستگار بازی ؟!!)) مثه اینه که هزار کلمه گفته باشم ؛ خیلی خسته گفتم بگذریم ... بعد در باره اش حرف میزنیم حالا کار دارم ... میگه طبق معمول دیگه ؟ نه ؛ نمیشه بگذریم ؛ دیگه طاقت ندارم حرف بزن منو حواله نکن به یکی دیگه و یه جای دیگه من اونو نمیخوام تو رو میخوام ((منظورش خانم *گ* هست آخه به اون حواله اش دادم
)) در جوابش این شعر رو میخونم و گوشی رو خاموش میکنم :
افسوس که آنچه بُرده ام ، باختنی نیست
بشناخته ها ؛ تما م نشناختنی است
برداشته ام ؛ هرآنچه باید بگذاشت
بگذاشته ام ؛ هرآنچه برداشتنی است .......................