یادته اون روزا رو ؟ یادته حرفاتو؟ یادته دوستم داشتی ؟ یادته وقتی ماءموریت میرفتی چند بار باهام تماس میگرفتی ؟ یادته نیمه شبائی که تو سفر بودی و دلت برام تنگ شده بود بهم زنگ میزدی و تا سحر حرف میزدیم و میخندیدیم ؟ یادته صبح که میرفتی اداره تا غروب چند بار به اداره من تلفن میزدی و باهام حرف میزدی ؟ یادته که حرفامون تمومی نداشت؟ یادته میگفتم بی تو میمیرم ؟ یادته میگفتم بی صدای تو احساس خفگی بهم دست میده ؟ یادته که وقتی میخواستی بری سفر تا بهم زنگ بزنی و بگی رسیدم می مردم و زنده میشدم ؟ یادته که بی خداحافظی هیچوقت نمی رفتی ؟ یادته حتی به بهونه اینکه چیزی میخوای برات بیارم یانه زنگ میزدی؟ یادته گفته بودم تو بهونه ی زندگی و نفس کشیدنمی؟چی شد؟همه اینا خواب بود؟ همه اینا ریا بود؟ همه اینا بازی بود؟
خواب شبانه ام رو دزدیدی . آرامش روزم رو ازم گرفتی . خنده از ته دلمو از من گرفتی . اخلاق خوشمو ازم فراری دادی . شوق زندگی و نفس کشیدنو از من گرفتی .
خیال میکردم تا آخر عمرم تکیه گاهمی ، خیال میکردم مثل کوه پشتم ایستادی ،خیال میکردم زیر بار غم هرگز منو تا نمیکنی ،خیال میکردم این خوشبختی تا روزی که نفس میکشم با منه ، خیال میکردم تو دوستم داری خیال میکردم مثل من عاشقمی ، خیال میکردم شونه به شونه ام راه میری و دستمو میگیری و نمیزاری زمین بخورم تا آدما بهم بخندن ،خیال میکردم بابای بچه ها راست قامت و استوار پشتشون ایستاده و هیچکی نمیتونه بهشون تلنگر بزنه ، آره ... خیال میکردم خیلی ..... نه بهتره بقیه شو نگم . فکر کنم اگه به سنگ گفته بودم دلش میترکید و خون ازش میزد بیرون . خورد و ریز ریز میشد . اما تو ؟ککت هم نگزید میدونی چرا ؟ چون پای یکی دیگه میون بودش . من فقط بازیچه و سرگرمی و عروسکت بودم . مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟